حضور
داره زندگی هامون می شه فیلمی و عکسی و صدایی .. حضور داره کم کم لابه لای غربت گم می شه .. حالا دیگه عزیزترین ادم های دنیات رو باید با فیلم و عکس و صدا فقط داشته باشی .. و هرچی دستتو دراز کنی توی مانیتورهای خشک و سرد به هیچ جا نمی رسی .. به هیچ جا ..
خدای باحال ..
خدا یه وقتایی یه کارایی می کنه که خدایی من در کارش حیرت می کنم ! خلاصه هی غر می زنم و خودم رو دق می دهم که اخه خدا چرا .. چرا این کار رو با من کردی بعد انچنان حیرت زده ام می کنه که باورم نمی شه .. می گن یهو از تو استینش یه چیزی در میاری ها .. دقیقا همون .. یهو یه پاک کن دست می گیره و یه تیکه هایی از زندگیت رو پاک می کنه و اونوقت تو می شینی غصه و گریه که اخ اخ اخ دیدی چی شد فلان شد و بهمان شد و یه تیکه ازم کنده شد و غیره .. بعد یهو جای اون تیکه پاک شده انچنان نقاشی قشنگتری می کشه که محو تماشاش می شی و کلا بقیه تیکه های زندگی رو پاک شده و نشده فراموش می کنی .. خلاصه خدایا فقط می دونم خیلی باحالی به خدا :)
من .. درباره من ..
برای من وبلاگ همیشه جایی بوده که هرچی دلم می خواد غر بزنم .. اصلا فقط وقتی غر دارم یاد نوشتن می افتم .. اصلا نمی تونم از این نوشته های جینگوای پینگولی و خوشحالی توی بلاگم بنویسم ..دستم نمی ره .. اما این موضوع اصلا اصلا اصلا دلیل بر این نمی شه من ادم شادی نباشم .. ادم خوشحالی نباشم .. ادم راضی از زندگیم نباشم ..واقعیتش اینه که گاهی حس می کنی تنهایی گاهی حس می کنی بهترین دوست های دنیا رو داری گاهی حس می کنی خوشبخترین ادم دنیایی گاهی حس می کنی خدایا چرا من اینقده بدبختم و این زیر و زبر در احساسات من بسیار اتفاق می افته و با فرکانس های شدید تر و دامنه های کوتاه هر چون من ادم فوق العاده احساسی هستم .... ولی من فقط تلخی ها رو دوست دارم به تصویر بکشم و غرشون رو بزنم .. واقعیتش رو بخواهید مهاجرت به نیوزلند و جدا شدن از بعضی وابستگی ها و دیدن ادم های خوب و بد جدید بهترین بهترین اتفاق چند سال گذشته زندگی من بوده .. و هرگز حاضر نیستم با هیچ تجربه دیگه ای عوضش کنم ..
در ضمن اگر کسی فکر می کنه من گیجم چون تنهام و غیره دوباره فکر کنه 
یه چیزی وجود داره به اسم "گه گیجه" که اگر بگیری می گن خیلی مرض بدیه و می تونی به دیگران هم واگیر بدی .. می خواستم بگم من گرفتم .. مواظب خودتون باشید و خیلی بهم نزدیک نشید ..
شیشه ..
گاهی مثل یه بلور نازک می شوی .. نازک نازک نازک که به تلنگری می شکنی .. گاهی برای حفاظت از این نازکی دورت یه شیشه زمخت می کشی .. از خودخواهی از غرور از توقع از .. اونوقت ادم ها از درون شیشه نگاه می کنند گاهی نازکی بلوریت را می بینند و گاهی زمختی خودخواهی ها و غرورت را . .. به هرحال تصمیم گرفته ای تنها باشی چه نازک و شکننده باشی چه زخمت و مغرور .. چون می دانی شیشه در هرصورت شکننده است و تو دیگر طاقتش را نداری ..
پر کن پیاله را ..
خیلی وصف حال این روزهامه .. گفتم اینجا بذارم یادم بمونه .. واقعا شعر زیباییه (از فریدون مشیری)
اشغالی ..
گاهی باید یه چیزهایی رو از زندگی پاک کنی و بریزی دور تا جای چیزهای جدید باز شه ! باور کنید .. من این کار رو کردم و جواب داد .. امتحان کنید ..
سه شنبه ها !
سه شنبه ها خسته کننده ترین روز هفته است .. نه اول هفته اس نه اخر هفته است .. نه سریال کمدی داره مثل 4 شنبه ها نه مثل 2 شنبه ها دسپریت هاوس وایوز داره .. نه مثل 5 شنبه ها فروشگاه ها تا دیر وقت بازن و نه مثل جمعه امریکن ایدل داره .. کلا خلاصه خسته کننده است .. الانم سه شنبه است .. موندم خلاصه .. فکر کنم بهترین روز برای درس خوندن باشه .. چون درس خوندنم مثل سه شنبه ها خسته کننده است ..
Witch
یه دوست Witch یا Bitch شدن اصلا کاری نداره .. یه مقدار پاشنه بلند لازمه با کمی موهای پریشون و سایه چشم غلیظ ظ ظ و به میزان کافی زبان تیز و تلخ و البته کوته فکری که خودش با بالارفتن سن و سایر موارد ایجاد می شه .. دوست عزیز تو موفق شدی .. تبریک می گم ..
8 سال ..
چشمام رو اگر ببندم می تونم کاملا 8 سال پیش رو تجسم کنم .. می تونم یه پازل 8 ساله درست کنم و تیکه هاش رو کم و بیش درست پیش هم بچسبونم .. واقعیتش رو بخواهید از این پازل یه تیکه هاییشو دوست ندارم .. اون تیکه هایی از زندگی رو که بعدا می فهمی که "ای اینجوری بوده و ما نمی دونستیم" رو دوست ندارم .. اشتباه زیاد کردم .. خیلی زیاد .. اما پشیمون نیستم چون تک تکش تجربه بوده .. و می دونم بازم اشتباه خواهم کرد ..
یادمه همیشه ِ خدا ارزوهای ضد و نقیض داشتم .. همممیشه .. کاملا به این نتیجه رسیده بودم که باید بی خیال بعضی چیزها شد و بعضی ارزوها قراره فقط به رویاها بپیونده و نمی شه همهش رو باهم داشت .. اما .. اما اگر راستش رو بخواهید همه اون اتفاقات ضد و نقیض به صورت معجزه اسایی برام همه اتفاق افتاد .. شاید این تیکه از اون تیکه های درخشان پازلم باشه .. البته من توش ندرخشیدم بلکه خدا درخشیده و معجزه کرده .. خلاصه 8 سال تجربه خوبی بود .. وقتشه سال 9 ام متفاوت باشه :) باور کنید وقتشه ..
خداایا بازم بدرخش .. که دوباره زندگی قر و قاطی شده 