New Wishes

ارزوهای خط خطی !!

گاهی هیج جایی نداری که به اش پناه ببری. خسته می شی .. عصبی می شی .. غصه ات می گیره .. اما انگاری هیچی نیست که پشتش قائم بشی .. خستگی هاتو گریه کنی .. وقتی بچه تر بودم اتاقم طبقه سوم خونه بود. یه جای دور از همه.. دیگه وقتی حتی می خواستم از اون هم دورتر برم می رفتم روی پشت بوم. دیگه می دونستم نه کسی صدام رو می شنوه نه می بینتم .. اونوقت انگار یه پناهگاه داشتم یه پناهگاه بدون سقف اما امن که می شد همه فکرها و غصه ها و ارزوها و گریه ها و شکایت ها رو برد اونجا .. اما اینجا هیچ جای یواشکی ندارم .. هیچ جایی که هیچکی نبیندم و صدامو نشنوه ندارم .. هرجا برم یکی هست که بپرسه پس چت شده .. دلم نمی خواد هیچ کی حالم رو بپرسه .. دلم شکایت و اشک تنهایی می خواد .. حتی دوست یواشکی که حرفامو بزنم بهش ندارم .. دوستی که چشمات رو ببندی حرفاتو بزنی و بعد هم اصلا برات مهم نباشه که اون حرفات رو شنیدی چون 2 دقیقه بعد یادش می ره .. می ره سراغ زندگی خودش .. برای تو هم مهم نباشه که اون حرفات یادش می ری چون فقط می خواستی حرفات رو یکی شنیده باشه که شنیده .. چمی دونم .. دوباره شروع دوران غر زدن هام شده .. همه ما زن ها این روزها رو داریم .. هرچند وقت یه بار اینجوری می شیم.. توضیح هم نداره .. به جون خودم نداره ... نه توضیح نه دلیل .. یهو همه چیزها میاد رو .. همه چیزهایی که تا دیروز خوب و درست بود یهو می شه قروقاطی و مخ و زندگیت رو به هم می ریزه .. اخلاقتو می کنه سگی .. هیچ چی هم درستش نمی کنه ... اونوقته که مثل من همه ارزوها خط خطی می شه .. هرچی ارزو می کنی و می نویسه خط می خوره چون همه چیز دوباره قر و قاطی شده و ارزوها افتادن به جون هم چون نمی تونن همزمان اتفاق بیفتن .. خلاصه خط خطی ام یا ارزوهای خط خطی ..

   + سپیده ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()