New Wishes

تروخدا به من به دروغ لبخند نزنید ..

من خیلی دیرباورم . .. نه نه .. راستش خیلی دیرباور شدم .. پشت هر حرف و خبری که می شنوم اول تو ذهنم یه علامت تعجب و 7-8 تا علامت سوال می ذارم و باور نمی کنم .. راستش اینجوری نبودم  ها .. ریشه در کودکی ام داره ... همه چی ریشه در کودکی داره در واقع .. من از اون ها بودم که همه چی رو باور می کردم .. همه غیر ممکن ها برام شدنی بود .. اما فکر می کنم از اونجایی این روحیه ام خراب شد که یه دوستی در همون دوران خردسالی برام کلی چاخان کرد... از این چاخان ها که اره من کامپیوتر اختراع کردم و بابام هواپیمای خصوصی اش رو دم در خونه پارک می کنه و اینها و بعد من همه رو ریز به ریز باور کردم .. تازه واسه بقیه هم تعریف می کردم .. اما یه بار خواهرم حسابی بهم خندید.. از اون خنده تاثیر گذارها که اب می شی می ری تو زمین و همه عقایدت زیر و رو می شه و گفت که ساده و زودباورم .. همون لحظه بود که حس حماقت کردم و تولیدات علامت سوال در زندگیم زیاد شد ..  کلا دیگه حرف کسی رو باور نمی کنم تا به چشم خودم نبینم .. البته هنوز هم حس می کنم ساده و زودباورم هنوز ... هنوزم با یه لبخند دورغی گول می خورم .. هنوزم با یه پیشنهاد راهی می شم .. هنوزم با مهربونی کوچیک با همه دوست می شم ..هنوزم سفره دلم رو پیش همه باز می کنم .. هنوزم مثل ابخوردن پیچونده می شم و هنوزم فکر می کنم مردم همه صادق اند ...

تروخدا به من به دروغ لبخند نزنید .. من جنبه اش رو ندارم ..

   + سپیده ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()