New Wishes

 

این روزها خیلی به موضوع مهاجرت فکر می کنم!

به رفتن ؟! آیا این رفتن ها واقعا برای رسیدنه ؟! چرا می ریم!؟ چرا اکثرا  دارن میرن؟! چرا اکثرا ارزو دارن که برن؟!

من اینجا اونقدر زندگی کردم که حالا بدونم زندگی اینجا چه حسی داره!؟ آره واقعا همه چیز غیر قابل مقایسه است با کشور خودمون اما نمی شه فراموش کرد چیزهائی رو به دست میاری و در عوض چیزهایی رو از دست می دی... و این دستاوردها و از دست رفته ها دو مقوله کاملا جدا و غیر قابل مقایسه هستند...

نمی دونم آیا این خودخواهی هستش که برای اینده بهتر خودمون، بودنمون رو از پدر و مادرها و دوستانمون و خانواده هامون بگیریم!!!

نمی دونم این درسته که برای به دست اوردن خوشبختی و خوشبخت کردن بچه هامون دوری و تنهایی رو تحمل کنیم!!!

از طرفی اگر بخوای فکرشو کنی ادم ها همه خودخواه هستن ... بلااستثنا ...

و از طرف دیگه ادم ها به همه چیز عادت می کنن ... به همه چیز ..

و در ضمن به نظرم زندگی همون چیزی رو به ادم می ده که ازش بخوای. چه این سر دنیا باشی چه اون سر دنیا باشی ...

و درنهایت اگر شرایط رو بذاریم کنار که هر کشوری چه امکانات بهمون میده، متن زندگیه همونه .. از این نظر اگر بخوای فکر کنی اسمان همه جا یه رنگه ولی از هر لحاظ دیگه اسمان اینجا خیلی ابی تر و قشنگ تره ...

می دونم کلی حرفای پراکنده زدم ولی اینها رو می خوام بذارم کنار هم تا ببینم وقتی یکی ازت می پرسه "اوضاع خوبه ؟ ما هم بیایم " واقعا چه جوابی باید داد ؟!!!

   + سپیده ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()