New Wishes

ذرات اعتماد به نفس ته نشین شده

اعتماد به نفس چیز خوبی است .. خیلی هم خوب .. حتی زیادی اش هم خوبه .. یعنی هیچ وقت زیادی نمی کند .. نمی دانم چرا همش همه فکر می کنند من اعتماد به نفس خوبی دارم در صورتی که از خودم ضعیف تر این روزها پیدا نمی کنم .. قبلا هم گفته ام از شکست مثل سگ می ترسم ولی راستش امروز که اینجا نشسته ام فکر می کنم که شکست خورده ام و یادم نمیاد قبل اش وقتی اتفاق بیفتد کی ترسیده بودم ... بدترین قسمت زندگی بی اعتماد نفسی ام ترس از حرف مردم است. مردم .. کلمه عجیبی است .. نمی دانم غریبه ها مردم هستند و یا اشناها .. خلاصه از حرف و نظر مردم درباره خودم همیشه نگرانم .. همین مردم گند می زنند به زندگیشان و بد با اعتماد به نفس و افتخار تعریف می کنند و من فکر می کنم وای چقدر مردم باحالی چقدر اعتماد به نفس دارد .. ولی همین مردم گند زده به زندگیشان که شاید هیچ کار مفیدی در حیات اشان انجام نداده اند اگر به من کج نگاه کنند و بگویند وای چرا موهات اینجوری شده اونوقت من به خودم شک می کنم و همه فکر و ذهنم برای مدت ها می شود موهام که حتی نمی دانم چه جوری شده .. همیشه وقتی می خواستم کاری را انجام بدهم که مثل همیشه مثل سگ ازش می ترسم دنبال ادم ها ضعیف می گشتم و می گفتم ببین فلانی تونسته تو که دیگه حتما می تونی .. این روزها دربه در دنبال ادم های ضعیف می گردم تا نتوانستن های خودم را شدیدا بندازم گردنشان و دریغ که یکی هم پیدا نمی شود. خیلی دلم می خواهد بدانم این روزها ادم ها راجع به من چی فکر می کنند. اصلا ضعف هایم را می بینند و یا این ها همه توهمات ذهن این روزهای من است. این روزها موقع بررسی کارکرد سالانه ام هست. رئیس ام و 5 تا از همکارانم قرار است راجع به من نظر بدهند.. کاش می شد زندگی ام را اینطوری ارزیابی کنم. تروخدا اگر مرا می شناسید ارزیابی ام کنید. شاید ذرات اعتماد به نفس ته نشین شده ام تکانی بخورند . مرسی

   + سپیده ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()