New Wishes

 

:::::::جواب منصور به شکیب ::::::::

"خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
 باد خنک از جانب خوارزم وزان است"
پیغام "شکیب" از دهن باد شنفتن
چون بانگ اذان در دل شام رمضان است
گفتی که خبرهای وطن تلخ کند کام
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
بر تنگ نظر مردم جاهل حرجی نیست
آنجا که بزرگی به کف بی خردان است
جولانگه دزدان شدن کشور از آن روست
کش حاکمی از طایفه مام زمان است!
در مملکت خویش دو پایش شده در گل 
آن کس که گمانش شده سلطان جهان است
لیکن دل غربت زدگان در غم میهن
سرگشته و بی حوصله و جامه دران است
زنهار مپندار که با رفتن از ایران
دیگر همه کس بی خبر از جور زمان است
گر طوطی شکر شکن است در وطن خویش 
در بین همه خلق جهان بسته زبان است
هر چند بود زندگیش بی غم و بی کاست 
لیکن چو نکو بنگری آخر نه چنان است
جدی شده صحبت یه کمی تا به همین بیت
لختی سخن طنز شنیدن پس از آن است
هر چند بود پر ز مرینوس در اینجا
نی پاچه و نی کله و نی مغز و زبان است
کو بربری و سنگک و تافتون و لواشش؟
کی خامه و کشک و عسلش چون سبلان است؟
البته مپندار که دلتنگی غربت
تنها ز خوراک است و ز آب است و ز نان است
در غلغله و دود خیابان دماوند
سازی است که با آن دل من رقص کنان است
دوری عزیزان و کسان رنج کمی نیست
بر شانه بس نازک دل بار گران است
در زشت ترین خانه تهران چه هنرهاست
اینجا ولی از بیخ پر از بی هنران است
معماری و تاریخ و هنر هیچ میابی 
در موزه آن عکس زمان پدران است
منصور شکایت ز فلک شرط وفا نیست 
رو شکر خدا کن که تو را خانه در آن است

   + سپیده ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()