New Wishes

 

کی باورش می شه به این سرعت زمان می گذره ! 7 ماه گذشت ! 7 ماه از زندگی جدید تو سرزمین جدید !

هیچ وقت احساس بد هفته اول رو یادم نمی ره .. انگار تو بزرگترین زندان دنیا زندانی ام کرده بودن! تو بزرگترین و زیباترین زندان دنیا! وقتی از پنجره هتل شهر رو نگاه می کردم انگار غصه عالم رو ریخته بودن تو دلم ! فکر اینکه نه کسی رو می شناسی و نه جائی رو بلدی ساده ترین و اولین چیزی بود که اعتماد به نفسم رو گرفت ! هنوز هم که از خیابون هتل رد می شم همون احساس بهم دست می ده !

از کره بادام زمینی هم از همون موقع بدم اومد ! یادمه هفته اول زیاد خوردم و الان هروقت بوش بهم می خوره یاد غربت و ترس و تنهائی می افتم ...

اما حالا ..

اینجا خونه است ! شهری که دوسش دارم ! شهری که از بهشت و زیبائی هاش چیزی کم نداره ! شهری که از کار کردن توش لذت می برم و ...

ادامه دارد ..

   + سپیده ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()