New Wishes

 

دیروز !!!

روز عجیبی بود .. اول کلی التماس و حرفهای خودمونی داشتم با خدا ... وقتی رفتم سرکار هم انگار از اسمون دو نفر افتادند پایین (از صلیب سرخ) و کلی کمکم کردند و کلی  راهنمایی و اینها و چند تا آدرس و غیره ... بعد نمی دونم (شایدم می دونم) چه خطایی کردم که خدا حسابی حالم رو گرفت، چون مثل برق یه دزد بی شرف موبایلم رو دزدید و من وقتی متوجه شدم قلبم داشت 200- 300 تا داشت می زد ... بعد هم اومدم خونه و کلی گریه هایی که تو دلم جمع شده بود رو سر دزدی موبایلم خالی کردم .. بعد شام رفتیم بیرون .. چقدر احتیاج داشتم باهات حرف بزنم .. امروز هم که خونه ام .. صبح روحم توی خونه سرگردون بود اما فیزیکی هیچ جوری نمی تونستم از تخت بیام پایین ... می دونستم خوابم اما از اون وقت ها بود که روحت انگار داره تو واقعیت همین زمان و مکان توی دنیای واقعی و توی خونه ات چرخ می زنه و نمی تونی هیچ جوری برش گردونی به بدنت که از جات پاشی .. حالا حس می کنم روحم، فکرم و جسمم و محیط اطرافم و حتی رابطه هام همه احتیاج به یه نظافت اساسی دارن .. برم از خونه شروع کنم ...

   + سپیده ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ تیر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()