New Wishes

 

دلم افتاب می خواد ... دلم می خواد توی یه افتاب ملایم و گرم روی چمن های خشک و خنک دراز بکشم. چشمام رو ببندم و لبخند بزنم ... بعد از مدت ها لبخند دارم جای غر .. خودمم هم باورم نمی شه .. 

انگاری هزار سال بود ننوشته بودم اینجا .. شاید چون انگار خیلی وقته غری ندارم... هروقت غر داشتم اینجا سر و کله ام پیدا می شد اما وقتی نیستم بدونید غری هم نیست ..

 

هرچند چند روز پیش یه خبر حال گیری شنیدم اما انگار یه چیزی بهم می گه نترس، همه چیز درست می شه، فقط باید صبر داشت .. خدا کنه

 

چندین سال بود ارزوهایی که داشتم تکراری بود. خیلی تکراری .. مثل ارزوی رفتن و رفتن و رفتن .. از اینجا به اونجا . از اونجا به یه جای دیگه .. و خیلی ارزوهای تکراری دیگه ... چندین سال این ارزوهای بلند و تکراری رو یدک کشیدم تا اینکه یهو یه روز توی یه لحظه دوزاریم افتاد .. ای دل غافل .. تازه داشتیم سر و سامون می گرفتیم و ارامش می یافتیم که یه چندتا ارزوی جدید سر و کله اشون پیدا شد.. حالا روزها می شینم واسه اونها نقشه می کشم .. چی بگم ..

 

هنوز قرض و قوله هام رو با خدا تصویه نکردم بابت اون قبلی ها .. خدایا مرسی این همه مهربونی و تحمل می کنی منو با اینکه کلی بهت بدهکارم ..

 

(راستی چند تا از دوستانی که کامنت گذاشته بودند و سوال داشتند من براشون ایمیل زدم اما جواب ندادند .. نمی دونم خلاصه اگر ادرس های ایمیل اتون رو بذارید من براتون ایمیل می زنم)

   + سپیده ; ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()