خرما !!!

یه بسته خرما خریدم واسه دوستم .. بعد این جعبه هی رو میز بهم چشمک می زد .. تقصیر من نبود خوب .. شیطون گولم زد  .. شیطان منم یواشکی از گوشه اش یه دونه خوردم .. بعد  هم خیلی شیک بقیه اش رو مرتب چیندم که هیچکی نفهمه .. ساکت بعد وجدانم دردناک شد .. چون قرار بود پولشو بگیرم .. گفتم به خودم خوب اصلا بهش می گم ازش یکی خوردم .. متفکر بعد چند دقیقه بعد اون قبلی کلی مزه کرد رفتم در جعبه رو باز کردم و یکی دیگه خوردم .. خیلی خوب بود لعنتی .. بعد فکر کردم چقدر الان با شیر می چسبه .. بعد یکی دیگه خوردم .. خوشمزه بعد همین طوری که داشتم فکر می کردم چه جوری توجیه کنم سه تا خرما کمه چهارمی خودش اصرار کرد من بخورمش .. بغل

الان نصفه جعبه خالیه .. حالا من چی کار کنم .. گریه سر صبحی هم بهش ایمیل زده بودم برات خرما خریدم ... استرس

/ 5 نظر / 14 بازدید
مامان پریاگلی

shvh [,k خواهش می کنم به وبلاگ من و دخترم سر بزن و اگه از عکس دخترم که تو مسابقه ی نی نی شکمو شرکت کرده خوشت اومد لطف کن و کدش رو به شماره ای که نوشتم پیامک کن پیشاپیش از لطفت ممنونم قربان شما مامان پریا گلی /

سلام خوبی؟ ای ول، نوش جان، گوارای وجود از دیروز تو فکر بودم بهت ایمیل بزنم حال و احوالتو بپرسم... منم بد جور هوس شیر و خرما کردم

حسین

خیلی بامزه بود. معلومه کودک درون حالش خوبه[چشمک]

مرجان

پس بالاخره پیدات شد معلوم شد در حال خرما خوردن بودی ! نوش جونت یه جعبه دیگه بخر سپی نکنه اهل اصفهونی؟! خخخخخخخخخخخخخخ

مریم

نصف بقیه جعبه رو بچین تو دیس کادو بده بهش [خنده]