خستگی ..

دیروز  رسما داشتم می شکستم از خستگی .. فکر کنم ساعت هشت خواب بودم .. خستگی روحی، ذهنی، اجتماعی و از همه سخت تر فیزیکی .. انگار کوه هفتاد تنی جابه جا کرده باشی .. بگذریم .. گذشت ..

یه اقای هندی داریم اسمش هست خوشتیپ کومار .. اصلا نمی توانم هربار که زنگ می زند یاد هاپو کومار نیفتم نیشخند

/ 3 نظر / 29 بازدید
مرجان

راستی اون یادداشت خصوصی چی بید هان؟! نمی گی بعضیا از کنجکاوی ممکنه بلایی سرشون بیاد[عینک]

مضراب

[نیشخند] صبر كن جوجه به اندازه كافي بزرگ بشه اون وخ انگار يه بار ده كيلويي رو داري همراه خودت جابجا مي كني..