برای تو !

برای روزهای کرخی ! برای یاداوری این روزها می نویسم ! برای روزهایی که درد دارند! بی هدف اند ! بغض الود اند ! برای روزهای پوچی ! برای روزهایی که فقط می خواهی شب بشود و چشمهایت را ببندی ! برای روزهایی که با بستن چشمهایت به دنبال بی هدفی های زندگی می گردی ! به جوابی می رسی که همش می گوید "خوب که چی" یا "خوب بعد" .. روزهایم بی احساس و حوصله شده اند .. تن و روحم بی حس اند ... این روزها خسته اند .. نمی دانم شاید اگر تو بودی اینجوری نمی شد .. شاید برای همین است که ارزو کردم کاش بودی .. کاش میامدی .. کاش دستم رو می گرفتی و می بردی به دنیای خودت .. برای همین روزها می نویسم که یادم باشد بدون تو دنیایم بی معنی شده است .. گاهی حتی به راه های فرار فکر می کنم .. به راه های بی درد .. روزها بی حوصله شده اند .. باد میاد .. سرد است .. چقدر سردم است .. کاش بودی .. می دانم بودنت یعنی گرما .. کاش میامدی .. حتی دیر ...

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟ 

:با خودم می گفتم 
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی در همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم

/ 6 نظر / 4 بازدید
شبنم

[ماچ]

خانم

من از کاش ها فراریم...آرزومه هیچ ای کاشی دیگه تو زندگیم نباشه

مريم

منم تا دو هفته پيش همين حال تو رو داشتم. اگه نبود اين دلخوشي چند روزه!!! انگار ما آدم‌ها لازم داريم هميشه واسه يك چيزي بجنگيم، يه هدفي، آرزويي يا يك كسي. خلاصه زندگي بهانه مي‌خواهد. به نظرم بايد اينقدر بهانه داشته باشي كه وقت نكني گذرش را احساس كني. وگرنه آدم همين جوري مي‌زنه تو كار فلسفه و آخرش هم به هيچ جا نمي‌رسه

دارچین

ای وای [نگران] اگه امکان داره که بیاد، من دعا می کنم که بیاد [گل]

صدف

سلام من چند روزه با وبلاگتون آشنا شدم و به نظرم خیلی جالب آمد. من فوق لیسانس کشاورزی دارم و می خواهم برای دکترا به نیوزلند یا استرالیا بیام ولی همیشه از اینکه تنها باید به یک کشور غریبه بیام می ترسیدم اما با خواندن وبلاگ شما و اینکه دیدم شما همین کار را کرده اید و موفق شده اید امید بیشتری پیدا کردم. امیدوارم موفق باشید. از آشنایی با شما خیلی خوشحالم

صدف

سلام من چند روزه با وبلاگتون آشنا شدم و به نظرم خیلی جالب آمد. من فوق لیسانس کشاورزی دارم و می خواهم برای دکترا به نیوزلند یا استرالیا بیام ولی همیشه از اینکه تنها باید به یک کشور غریبه بیام می ترسیدم اما با خواندن وبلاگ شما و اینکه دیدم شما همین کار را کرده اید و موفق شده اید امید بیشتری پیدا کردم. امیدوارم موفق باشید. از آشنایی با شما خیلی خوشحالم