هی روزگار

صفحه برنامه های ایفون رو چپ و راست می کنم .. اپ ها رو نگاه می کنم ببینم کدوم سرگرمم می کنه .. جوون همه بازی هام تموم شده ، سر و ته مطالب پلاس رو خوندم و هیچ اپدیت جدیدی توش نیست .. فیس بوک هم خبری نیست ، همه یا خوابن یا منتظر نشستن ببینن بقیه چی کار می کنن .. ایمیل هام رو همه رو خوندم و ایمیل های جواب دادنی رو هم جواب دادم .. وبلاک دوستان و دشمنان رو هم یه سری زدم و تو دلم نظراتم رو هم دادم .. سایت بیبی سنتر رو هم سر زدم و کلی مطلب راجع به خواب و غذا و بازی خوندم .. خلاصه هرچی حوصله اش رو داشتم از این صفحه کوچیکه رو به دنیای بزرگ امشب استفاده کردم اما هنوز چشمام خواب توش نیست .. انگار دنیا وایساده .. بی تحرک .. حتی ساعت هم جلو نمی ره .. برگ ها هم تکون نمی خورن .. یه چیزی هست تو هوای این روزها که من رو اینطور ساکت کرده .. اینطور ساکن .. تا یادم میاد و ذهنم یاری می ده به چیزهای خوب فکر می کنم شاید خواب کم کم بیاد سراغم ولی خبری نیست .. دارم فکر می کنم تا تونستم سعی کردم دست ادم ها رو بگیرم .. حتی جایی که خودم نیاز داشتم، دست اونهایی که امیدی بهم داشتن رو ول نکردم .. اما وقتی برمی گردم و عقب رو نگاه می کنم واقعیت تعبیر ادم ها از دستی که برای دوستی بهشون دراز کرده بودی چیز دیگه ای .. همه ادم ها مثل ما فکر نمی کنن .. سو تعبیر می کنند ، حسادت می کنند . دستت رو می گیرن و کمک ات رو قبول می کنن اما هم زمان ناخن هاشون رو تو گوشتت فرو می کنن .. خیلی زود فراموش می کنن چی شد ، چرا شد ... قصه می سازن قصه ، اخ امان از این قصه سازی .. یادم نمیاد تونسته باشم هیچ بدی برا کسی بخوام .. حتی یه بار که به خودم قول دادم به طرفم بگم نه و بی خیال کمک و غیره شم وجدانم انچنان حالی ازم گرفت که تهش نشد خلاصه .. اما ادم ها باهامون چی کار می کنن !!! واقعیت گاهی جوری می زنه تو صورتمون که جاش که نه فقط تو صورت یه جورایی تو دلمون هم می مونه .. ادم های عزیزم قربونت برم دیروز می شن ادم های واه واه و اه اه امروز .. میشن فدایی دروغ هایی که پرداخته ذهن اشونه .. روشون رو ازت برمی گردونن و .. بگذریم کاری نمیشه کرد . گویا این رسم روزگاره .. تا بوده همین بوده و هست .. حتما اون ادم ها هم یه جا سیلی خورده یه محبتی ان که خودشون کردن .. چمی دونم . شاید منم تو این گیر و دار دلی رو شکستم که امروز اینجوری گوشه دلم داره ترک می خوره و می افته .. هی .. خلاصه راه حلی نیست . نه من می تونم عوض بشم و نه تو و نه اون .. کاریه که شده و گلیه که اینطوری گویا سرشته شده .. ولی می دونی، خوشحالم که به هرچی معتقد نیستم به یه چیز اعتقاد دارم و اونم عدالت ه ...به قول معروف چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند ...

/ 2 نظر / 34 بازدید
parvaneh

[گل]

اميد

تو نيكي مي كن و در دجله انداز.........[چشمک]