شیشه ای ..

از آن روزهای سخت را می گذرانم .. از اون روزهایی که همه چیز جلوی چشمم هست .. همه خوبی ها رو فراموش کرده ام .. و همه خرده ریزهای ادم ها که به من اصلا ربطی ندارد عصبی ام می کند ..

تقریبا دیشب اصلا نخوابیدم و هر کمتر از یک ساعت بیدار بودم و ساعت ها را می شماردم .. پوستم بسیار حساس شده و کشش این روزها و خارش های این کشیدگی ها دارد کم کم امانم رو می برد و اشکم را در میاورد .. و تمام سعی ام در قورت دادن غرهایم بیشتر روحم رو خراش می دهد ..

خسته ام .. پایین امدن اهن خون از معمول ترین اتفاقات این روزهاست که خستگی را طاقت فرسا تر می سازد ..

در کنار همه این ها، خرده ریزهای زندگی مثل گلوله درهم ریخته ای گوشه ذهنم مانده و پر از گره های ریز ریزی است که انگار شب ها کابوسشان رو می بینم ..

کی می شود تمام شود این همه کارهای ریز ریز .. این همه کابوس های پی در پی .. درست یک هفته است مرتب خواب های درهم می بینم ..

در کنار ادم ها بودن برایم لذت بخش است ..  شاید تنها چیزی است که این روزها مرا از خود و افکارم برای چند ساعتی دور می کند .. اما باعث نمی شود بی رحمی همیشگی ام را برای نادیده گرفتن ادم هایی که کم کم کمرنگ می شوند کنار گذاشته باشم .. ادم های حاضر اما بی حضور ..

مثل شیشه سختی هستم این روزها با لبه های تیز .. مراقب باشید دست و بال روح شما را نبرم .. اگر طاقتم را دارید حضورتان گرامی است ..

 

/ 4 نظر / 22 بازدید
parastou

فدات شم من.

fredo

الهی شاد و سلامت باشی :)

باران

عزیززززمممم مواظب خوت باشش[ماچ]

مضراب

پوست شکمت رو روغن زیتون بمال و ماساژ بده خارشش کم می شه عزیز.. سعی کن نخارونی جاش ناجور می مونه بعداً [لبخند]