امروز شدیدا دوبار به فکر فرو رفتم و اینگار یکی تکون محکمی بهم داد .. 

همکاری داشتیم که دو سال و نیم پیش استفا داد تا بره دور دنیا بگرده و کشورهای مختلف دنیا کار کنه .. امروز بعد از دو سال و نیم برگشته بود تا به همکارهای قدیمی اش سر بزنه .. وقتی از من و رییس که کنارم نشسته بود با ذوق و شوق از تغییرات و اخبار شرکت و کار می پرسید یه لحظه حس کردم ، 2 سال و نیم گذشته  و من هنوز پشت همون میزی هستم که بودم و تقریبا نه دقیقا همون کارهایی رو می کنم که دو سال و نیم پیش می کردم .. حالا شاید حقوق ام یکی دو هزار تا اینور اونور شده باشه اما واقعا چرا !!!! بعد که دقیق تر حساب کتاب کردم دیدم 4 ساله در واقع اینجام و تغییراتم مولکولی بوده !!!!!!!! نع ع ع ع ع ع ... من نمی تونم اینقدر ساکن باشم ! من اینقدر ساکن نبودم !!!!!! شیب اتفاقات زندگی ام همیشه خیلی سریعتر بوده و رشدی که داشتم سریعتر به سمت هدف می رفته !!! چراااااا واقعا چرااااا ... چه بلایی سرم اومده !!!! 

حالا این رو داشته باشید ! 

تکون دوم رو وقتی خوردم که با دوستی در مورد حسادت و همین طور رفتارهای نادرست دیگه ای صحبت می کردیم ... یه لحظه برام تداعی شد که همون طور که در مورد دیگران به راحتی رفتارهای نادرست ، غیر اخلاقی، زننده و یا حتی کمی غیر معمول رو می بینیم و سریع قضاوت می کنیم (درست یا غلط) دیگران هم همین طور در مورد رفتار ما فکر خواهند کرد .. آیا اونقدر که نگاه قضاوت مندی گاهی دارم و کوچکترین و ریزترین خم و چم های رفتار دیگران رو می بینم ایا سعی می کنم خودمون رو و رفتارمون رو جلو اینه بگذارم .. 

انگار برام از امروز و این لحظه زندگی سخت تر شد !! انگار چشمم به دریچه ای باز شد برای نشوندن خودم جلوی اینه قضاوت قبل از قضاوت دیگران .... 

و سومیش هم کتابی که دارم می خونم .. باید درباره اش جدا بنویسم براتون .. 

برم .. برم آینه پیدا کنم .... 

/ 1 نظر / 15 بازدید

[قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ]