اینجا پاییز است ...

من دلم پاییزیست ، غم غربت دارد

 من در این سالِ تکراری و محو، گم شدم در ابر سفید 

می کنم خود را سرگرم، به دروغ با پاییز

با کمانِ رنگیه آسمانی لبریز

با صدای پر پرواز کلاغ و شبخیز

من در این لحظه در اینجا تو را می خواهم

که تو باشی و من

که تو باشی و منو و چرخش ماهی ها

که بچرخد چرخش

ارمغان آورد یک سال جدید

من در اینجا اما تنهایم

با همه زیبایی این شهر سپید

با همه دوستان از همه رنگ و دو رنگ

با همه لبخند های دروغ، شادباش های سرد

نه، نه همه چیز پاییزیست

عید من گم شده است،

عید من سالهاست گم شده است

عید من جایی پای آن سفره سبز

یه وجب آن ورتر روی نقشه این خاک دغل

 جا مانده ست ..

بروید .. عید اینجا نیست .. اینجا سال هنوز تکراریست ..

می فهمید ! اینجا پاییز است ...

سرد و تاریک و حزن انگیز است ..

سفره را باید در بهاری دیگر پهن کنید ..

سفره پاییزی، سفره شمع و سکه و شادی نیست ..

سفره زردو نارنجیه تنهایی و دلتنگیست  ...

می فهمید ! اینجا همه چیز پاییزیست ..

/ 2 نظر / 20 بازدید
عباس

سال نو مبارک شعر زیبایی سروده ای، پیداست بسیار دلتنگ سفره عید خانواده ای و از دوریشان ملول با این حال دل دریایی ات بهاری باد

Fredo

سال نو مبارک باشه دوست گلم لحظه ی تحویل سال سر سفره ی هفت سین یادت کردم و برای دعا کردم که شاد و خرم و موفق و تندرست باشی.