هورمون های لعنتی ..

ساکت ترین روزهای زندگی رو می گذرونم... نه دلم می خواهد با کسی حرفی بزنم نه به حرف کسی گوش کنم .. نه دنبال ادم ها باشم و نه دنبالم کنند .. به سرانگشتی گریه ام می گیرد و به کمترین کم درکی از موقعیتم می توانم ادم ها را برای همیشه فراموش کنم .. کاش دیروز بیشتر برای اشک هایم وقت داشته ام شاید سنگینی اشان که نفسمان را بند میاورد کمی رهایم کرده بود ... می گذارم به هرحال همه را تغییر بالا و پایین شدن هورمون ها و اصلا هم سعی نمی کنم استرسهایم و کارهای مانده و همه چیزهای جوراجوری را که این روزها در سر دارم پنهان کنم .. اصلا .. خنثی

/ 2 نظر / 35 بازدید
باران

خوبی؟چرا نمیای بنویسی ؟[ناراحت]

ati

سپیده عزیزم من با شما با این پیج آشناشدم لطفا بازم بنویسین مارو خوشحال تر کن