تروخدا به من به دروغ لبخند نزنید ..

من خیلی دیرباورم . .. نه نه .. راستش خیلی دیرباور شدم .. پشت هر حرف و خبری که می شنوم اول تو ذهنم یه علامت تعجب و 7-8 تا علامت سوال می ذارم و باور نمی کنم .. راستش اینجوری نبودم  ها .. ریشه در کودکی ام داره ... همه چی ریشه در کودکی داره در واقع .. من از اون ها بودم که همه چی رو باور می کردم .. همه غیر ممکن ها برام شدنی بود .. اما فکر می کنم از اونجایی این روحیه ام خراب شد که یه دوستی در همون دوران خردسالی برام کلی چاخان کرد... از این چاخان ها که اره من کامپیوتر اختراع کردم و بابام هواپیمای خصوصی اش رو دم در خونه پارک می کنه و اینها و بعد من همه رو ریز به ریز باور کردم .. تازه واسه بقیه هم تعریف می کردم .. اما یه بار خواهرم حسابی بهم خندید.. از اون خنده تاثیر گذارها که اب می شی می ری تو زمین و همه عقایدت زیر و رو می شه و گفت که ساده و زودباورم .. همون لحظه بود که حس حماقت کردم و تولیدات علامت سوال در زندگیم زیاد شد ..  کلا دیگه حرف کسی رو باور نمی کنم تا به چشم خودم نبینم .. البته هنوز هم حس می کنم ساده و زودباورم هنوز ... هنوزم با یه لبخند دورغی گول می خورم .. هنوزم با یه پیشنهاد راهی می شم .. هنوزم با مهربونی کوچیک با همه دوست می شم ..هنوزم سفره دلم رو پیش همه باز می کنم .. هنوزم مثل ابخوردن پیچونده می شم و هنوزم فکر می کنم مردم همه صادق اند ...

تروخدا به من به دروغ لبخند نزنید .. من جنبه اش رو ندارم ..

/ 3 نظر / 4 بازدید
دارچین

من راست راستکی لبخند می زنم :) ولی خوب واقعا هیچ چیز دردناک تر از کشف دروغی نیست که یه دوست به آدم گفته باشه

تو

من حس لبخند ندارم این روزا ببخشید. آره سعی کن زود باور نباشی

مگنولیا

سلام سپیده جان. شاید واقعا بهت دروغ نگفته باشه. میدونی بعضی وقتا راست نگفتن با دروغ گفتن فرق می کنه. درسته که کار خوبی نیست ولی بهتر از دروغ گفتنه. ساده دل بودن هم گناه نیست. خوش بحالت که ساده دلی. خوب بود اگه هزار تا پیچ و خم داشتی و برای دیگران یه معمای حل نکردنی بودی؟