رفتار با بچه ها

این نوشته رو دیروز تو صفحه آیدا خوندم . به نظرم عالی بود و درست و خوب در عین حال سخت:

----------------------------------

چند ماه پیش تصمیم گرفتم که رفتارم با بچه صددرصد رفتارم با یک آدم بالغ باشه که خونه ما زندگی می کند. مثلا فکر کنم مادر طبال یا مادر خودم از ایران اومده تا مدتی با من زندگی کنند
تحت هیچ شرایطی چیز بدی در مورد بچه در جلوش یا وقتی حس کنم ممکنه بشنود نمی گویم. نمی گویم امروز خسته ام کرد بسکه نق زد. نمی گویم ولش کن خوب نمی خوره نخوره. هیچ وقت. اصول ادب و احترام می گه من هیچوقت این جملات را در مورد مادرم بکار نمی برم پس دربرابر بچه هم حق ندارم بکار ببرم
اگر دارم چیزی می بینم و یا چیزی می خونم و اون شروع به حرف زدن می کنه به حرفش گوش می دهم.  حتی اگر خیلی برام جالب نباشه یا تکراری باشه. این همان کاری‌ست که من با مادرهم انجام می دهم. حرفهاش همیشه محترمند. تحت هرشرایطی به حرفش گوش می دهم. حتی گاهی چای می ریزم و به بچه می گویم خوب چه خبر. بعد اون با دایره لغات محدودش چند تا خبر بهم می ده. از اینکه رایان کتابش را کشیده یا اینکه توپ بازی کردند یا صدای ماشین پلیس. من گوش می دهم و سوال می کنم
مدام محاسنش را بهش یادآوری می کنم. از کارهای خوبش تشکر می کنم. از اینکه لیوانش را آورده گذاشته توی سینک خیلی تشکر می کنم. با صدای بلند به پدرش یا هرکسی که اونجا باشه می گم که چه کارهای خوبی می کنه
از ظاهرش تعریف می کنم. دوست دارم بدونه که انسان کامل‌ زیباییست. وقتی می رقصه از رقص‌ش. از موهاش. از دندوناش که بخاطر مسواک چقدر سفید خوبند. می خوام بدونه که خیلیعزیز است.
بیرون که می رویم برای همانطور که صبر می کردم مادرم تک به تک اشیا را با دقت نگاه کند و با ایران قیاس کند برای او هم می ایستم. سعی می کنم حتی در مواقعی که قرار ساعتی داریم نیم ساعت جای پرسه زدن بگذارم. جای دوبار از پله برقی اضافه بالا پایین رفتن. جای هر ده قدم ایستادن و با سگی چیزی سلام علیک کردند. درک می کنم دنیا برای بچه تازه است. همه این سگ ها. کاج ها . آسانسورها. برای او حکم پاریس را دارند برای من. نیم ساعت به جایی از زندگی من .برنمی خورد. حتی یک تفریح جدید اختراع کرده ام. بنام پرسه زدن. کالسکه نمی بریم و دست در دست هم به سمت هدفی معلوم می رویم و برمی گردیم ( اگر نامعلوم باشد ممکن است راست شکمش را بگیرد برود تا قطب) بعد در مسیر پرسه می زنیم. چوب جمع می کنیم. بی خودی خودمان را درآینه نگاه می کنیم. می نشینیم چرثقیل نگاه می کنیم. امتحان کنید. خیلی وقت است یادمان رفته است پرسه زدن چه خوب است. خرید نکردن. در کافه ننشستن. صرفا نگاه کردن.
در کارهای خانه دخالتش می دهم. دستمال می کشد. حتی اگر کثیف بکشد جلوی خودش دوباره نمی کشم. می گذارم او برود بعد دوباره می کشم. قارچ می شورد. آبکش دارد. لباس در خشک کن میریزد. جارو می کشد. میوه در یخچال می گذارد
 
باور کنید یا نه همه این کارها با هم کلی کمک کرده است به فهمیدن حرف هم. کم شدن داد و قال. در خیابان خیلی خوش باهم راه می رویم. کسی بخاطر اینکه زورش بیشتر است آن یکی را نمی کشد. آن یکی هم بخاطر اینکه نادیده گرفته شده است داد نمی زند. برای رفتار با کودک هیچ مشاور خاصی هم لازم نداریم. صرفا سعی کنید با ادب باشیم. مدام به خودتان بگویید این دوساله نیست. مادر من است. شصت ساله. همان رفتار را بکنید. حتی وقتی حسته و بی حوصله اید برایش توضیح بدهید. اگر همیشه خوب بوده باشید می فهمد. دیروز گفتم سرم درد می کند دوش بگیرم بعد باهم کتاب بخوانیم . گفت : باشه مامان. واین باشه مامان به دنیا می ارزید
/ 3 نظر / 18 بازدید
اوستا

سلام. چرا تو هیچ کدوم از وبلاگها حرفی از زلزله ولینگتون نمیزنن؟ مثلا 6.5 ریشتره بودا. نیوزیلند که فقط اکلند نیست [چشمک]

اوستا

یعنی واقعا این خبر مهم نبود؟

اوستا

از آنجا که خبرگزاری سپیده طی این چند سال چیزی را از قلم ننداخته بود این یکی برایم جای تعجب بود [لبخند]