دختر کوچیک - هفته 11

این روزها روزهای بامزه زندگیه 

دیروز دلم برای دختر فسقلی ضعف رفت وقتی دیدم ته تخت خوابوندمش و وقتی رفتم ببینم خوابش برده یا نه دیدم تقریبا اون سر تخته .. فسقلی اینقدر پا زده بود که رسیده بود اونور تخت ... 

صدای جدیدش هم صدای موتور شده .. از اغوم گفتن افتاده حالا صدای موتور گازی در میاره ..  

خدایا مرسی که من رو عاشق این معجزه کردی .. 

/ 6 نظر / 37 بازدید
درسانا

سلام عزیزم از خوندن مطالبت لذت میبرم.....و دروغ چرا کلی بهت حسادت میکنم.. من تو آستانه 30 سالگیم و عاشق بچه......الان 6 ساله که ازدواج کردم و تا همین امروز درگیر درس خوندن و کار کردن .....الان هم که از اوکلند پذیرش دکتری دارم و تا چند ماه دیگه عازم سرزمین ابرهای سفید......یادمه روزی که ازدواج کردم میخواستم زود بچه دار شم....اما همسرم که تحصیلات عالیه داره تشویقم کرد که دانشگاه برم....لیسانسم که تموم شد کلی خودمو برای بارداری آماده کردم که دوباره تشویقم کرد به ارشد....بعد از فارغ التحصیلیم دیدیم همه دوستامون دارن از ایران میرن.....دختر خاله و پسر خاله و دختر عمو.....همه رفتن.....وقتی میگفتم من میخوام بچه دار شم همه مسخره ام میکردن....میگفتن دیوونه ای تو ایران؟ با این وضع اقتصاد و آلودگی هوا؟ خیانته در حق بچه......تا اینکه ما هم اقدام کردیم برای تحصیل خارج از کشور و خیلی زود کارمون درست شد.....حالا یه غم بزرگ تو دلمه که ای وای دکترا هم 3 سالههههه..... یه کم تحقیق کردم مثل اینکه با ویزای دانشجویی نمیشه اونجا بچه دار شم....یعنی باید کشور رو ترک کنم بعد از زایمان برگردم.....هنوز دقیق نمیدونم....ولی با تمام وجودم ب

درسانا

این داستانه منه.....خیلی از مطالبت لذت میبرم....هر روز سر میزنم.....

مهناز

بله سپیده جان دیگه هرروز یه جوری دلبری میکنه .ازاینکه باوجودبچه جواب ایمیلمودادی ممنون راستش جاخوردم تاهمین اواخرفکرمیکردم کوروشادوبلاگ یه اقا باشه هیچ فکرنمی کردم مال سپیده خودمون باشه چون لحنش هیچ شباهتی به این وبلاگ نداره واقعاکه ماشالا یه وبلاگ نویس تمام عیاری .اون ازدومهاجرکه چه بروبیایی پیداکرده وکلی ملت روکشیده سمت نیوزیلندوهمه دعاگوی بانیانش هستن(حالااگه شدیه سری هم اونجابزن جات خالیه)اینم این وبلاگ وکوروشادم که خودش یه منبع عالی اطلاعاته .واقعا دستت دردنکنه وخداجزای خیرتون بده.

ندا

خدا حفظش کنه. شاد باشی

مریم

سلام عزیزم امروز اولین باره که وبلاگ شما روخوندم، از قبل از زایمان خوندم تا الان، برام خیلی شیرین و جذاب بود، منم تو فکرش هستم که سال بعد بچه دار شم ، اما از الان استرس دارم و نگرانم نمیدونم چرا... یک کتاب در مورد بارداری هم خریدم... من ساکن ایران( مشهد) هستم . انشالله سلامت باشید

باران

وووووووی چه بزرگ شده دخملت ... حسابی از این روزها لذت ببر دوستم [قلب]