تلاش کردم ..

امروز دویدم کمی بیشتر از دیروز .. خرید رفتم که خدا رو شکر با یکی از دوستام قرار گذاشته بودم والا رسما با بچه ای که سر بزنگاه بیدار می شه و وسط سبد خرید و درست موقع حساب کردن و کیسه کردن خریدها شروع به نق نق میکنه واقعا نمی دونستم چیکار کنم .. بعد هم که مجبور شدم بغلش کنم و تو ماشین یه 20 دقیقه ای به شیر دادن و ساکت کردنش بگذرونم .. اما در کل دختر خوبی بود و تا خود خونه توی صندلی ماشینش مثل یه موش کوچولو کنجکاو نشست و جیک نزد ..

البته دیروز که من باید دکتر و ازمایشگاه و خرید می کردم کلا جیک نزد .. و فقط یه دور شیر خورد و عوض شد :)‌ 

موفق شدم شام هم به موقع درست کنم و به کارهای خونه هم برسم و اینجا یه پست بذارم و دارم برای سایت مهاجرت ام یه ژست دیگه می نویسم که خوب تلاشم فعلا قابل تقدیره خجالت ایشالا هر روز بهتر از دیروز .. 

/ 2 نظر / 32 بازدید
حبیب

ایشالا هر روزتون بهتر از دیروز حقیقتش با اینکه اینجا کم میام و مدت کمی اشنا شدم اما انگار هنوز ذهن تون پراکنده ست و فکراتون جاهای مختلفه این پست کمی ذهن تون متمرکز شده و دارین میفتین رو غلطک زندگی شاد وپر انرژی باشید

ندا

سپیده جان من رو بردی به 9سال قبل! آره آدمیزاد اینطوریه وقتی در شرایط قرار می گیره توانمندی هاش رو بروز میده. واقعا دوران مادری و فشارهاش از آدم موجود توانمندتری می سازه وخب خیلی از شیرینی هاش هم به همینه. یادمه دخترم رو می گذاشتم توی کالسکه و واقعا دور محل رو می زدم و مهارتی داشتم در کالسکه رانی (اونهم در پیاده روهای تهران با اون همه جوب و چاله چوله!) شاد باشی روزهای خوبیه بنویس ازش و جسابی عکس بندازین از خودتون و نی نی!