هستم ..

اول مثل یه حباب کوچولو زیر پوستت تکون می خورن .. مثل اینکه یه نفر با انگشت اروم می زنه بهت که بگم منم هستم ها حواست بهم باشه بعد کم کم یه کم ضربه اش رو قوی تر می کنه و جابه جا می شه .. یه روز می زنه چپ یه روز می زنه راست یه بار بالا یه بار پایین اما بازهم فقط یه چیزیه بین تو و اون .. اما یه خوردهه که می گذره انگار که می خواد موجودیتشو به همه اعلام کنه .. یه جوری می زنه که اصلا نتونی بی توجهی کنه .. هرکی هم کنارت باشه دستش رو بذاره رو پوستت ضربه های ملایمش رو حس می کنه .. اما خوب کم کم شخصیت استقلال طلبی اش شکوفا می شه و می گه من برای جلب توجه هیچم که احتیاج به تو ندارم .. یه جوری می زنه که همه پوست و دل و خودتم باهاش جابه جا می کنه هرکی همین نزدیک هم باشه تکون هاشو می بینه .. تازه گاهی هم که حوصله اش سر می ره اناتومی می خونه یه بار می ره سراغ کلیه ببینه بالشت خوبی هست یا نه که باید با اصرار و خواهش و هزار فن و حرفه بکشیش کنار بگی ببین عزیز من کلیه موجود حساسیه وقتی می ذاری زیر سرت یا بهش لگد می زنی دردش میاد .. یه وقتایی هم کله اش رو می ذاره زمین پاهاش را می گیره رو هوا و شروع می کنه لگد می زنه به معده .. خیلی هم اتفاقا این بازی رو دوست داره .. اما از بازی بازی که بگذره کم کم جاش تنگ می شه مثل این روزها .. دیگه لگد نمی زنه .. بازی نمی کنه رسما فقط کش و قوس میاید .. یه جوری پاشو از این ور می کشه می ذاره اونور که حس می کنی الان پوستت پاره می شه .. گاهی هم دستاشو مثل اینکه یه پنجره شیشه ای جلوشه می چسبونه به پوستتو و می شینه بیرون رو تماشو می کنه .. اونوقته که همه سنگینیشو می اندازه رو به جلو و حس می کنی دلت شده عین سنگ .. خلاصه هر روز یه بازی جدید .. خدا نیاره اون روزی رو که چهار زانو بشینه تو مثانه ات و لبخندهای شیطونی بزنه .. اونوقته که هز 2 دقیقه توی دستشویی هستی و خواهش التماس می کنی بچرخه ..

از اینها که بگذریم، از حالا مطمئنم و کاملا حس می کنم دلم برای همه ضربه ها، همه این حس ها و همه این لحظات خیلی خیلی تنگ می شه .. اونقدر که می تونم همین الان اشک های دلتنگی ام رو حس کنم ..

البته می دونم از همون روز که تصمیم به اومدنت گرفتیم لگد خوردنمون شروع شده تاااااااا همیشه چشمک

/ 5 نظر / 36 بازدید
تام

پیشاپیش قدم نورسیده رو تبریک میگم...اون جمله آخرهم خیلی جالب بود!!

باران

اخییییییییی عزیزممممم درسته دلتنگه این روزا میشی اما فکر کنم بغل کردنش خیلییییییییی بیشتر بهت میچسبه [چشمک]

مرجان

چقدر قشنگ توصیفش کردی تجدید خاطرات شد[گل]

یه خواننده تازه

[ماچ]الهی قدر این لحظه ها وثانیه ها رو زیاد بدون بعدا حسابی دلت واسه این لگدها وچرخش ها تنگ میشه . اینکه هی حدس بزنی حالا با کدوم عضوش داره فشار میاره بهت خیلی شیرینه . دیگه غلط نکنم جنسیتش هم مشخص شد [هورا]

تی تی

سلام. ما هم پروسه مهاجرت شروع کردیم، ارشیوتون رو خوندم تا بفهمم دنیا دست کیه؟ زندگی بالا پایین داره ولی وقتی بچه تو تو آغوش میگیریم حس میکنی همه دنیا تو دستاته.امیدوارم خوشبخت باشید کنار هم.به پای هم پیر شید نه به دست هم. به لمید دیدار در کیوی لند...