خسته ام ..

نمی دونم چی شد از تابستانه بیست و چهار پنج شش درجه یهو افتادیم تو زمستون 8 درجه .. رسما شب ها سرده .. سرد ..

دلم این روزها هیچ چیز نمی خواد .. حتی خواب .. حتی خوراکی های خوشمزه .. حتی ادم های مهربون ... دلم سکوت محض می خواد .. فکر کردن ،‌گم شدن ،‌غرق شدن می خواهد ..

دلم برای ادم ها می سوزد .. کاش دستم اینقدر کوتاه نبود ..کاش می توانستم برایتان کاری کنم .. ادم ها ادم ها ... نمی دانید چقدر خسته ام از این همه ای که نمی توانم برایتان انجام دهم .. خسته ام ..

راستی دوستان پرشین بلاگی من تازگی ها نمی تونم براتون پیغام بگذارم .. احتمالا اشکال از کامپوتر منه :(((

/ 2 نظر / 30 بازدید
بی حافظه

ا! چه جالب، من هم مدت هاست از لپ تاپم نمی تونم برای پرشین بلاگی ها کامنت بذارم، کلی می نویسم بعد که ارسال رو می زنم میره گم میشه...

سلام سپیده خانوم چه میشه کرد دنیا همینه دیگه