خیلی جالبه.. البته واسه من... امروز داشتم نوشته های بلاگ قبلی ام رو می خوندم.. که نوشته زیر رو دیدم.. فکر کنم حدود 6 یا 7 سال پیش نوشته ام این رو ...

           "اینگار همین چند روز پیش بود ( چند سال پیش رو می گم ، چمیدونم 5-6 سال پیش ) ، دستمو بردم بالا ، سمت خدا ، دعا کردم ، آرزو کردم ، نذر کردم و ازش خیلی چیزها خواستم ، ...حالا امروز همون جاییم که چند سال پیش دلم می خواست ... پس چرا حالا دلم یه چیز دیگه می خواهد ، چرا دلم می گه ؛ کاش یه چیز دیگه خواسته بودم ... نمی دونم خدا دوستم داشته که منو به آرزو هام رسونده یا بر عکس ، خواسته بگه که بچه جون تو خودت نمی دونی چی واست خوبه چی خوب نیست ... شایدم یادم رفته بوده موقع دعا کردن بگم : " خدا جونم اگه به صلاح ام هست بده ..." ، شایدم الان دارم اشتباه می کنم ... نمی دونم ، هیچ وقت از کار خدا سر در نیاوردم ..."

 

الانم خدا رو فقط شکر می کنم و شکر می کنم و شکر می کنم

و می دونم سنگینی دلم فقط به خاطر ناصبری هام و زیاده خواهی هامه ...

شما چه حسی دارید درباره ارزوهاتون ؟؟؟؟!!!!  درباره نقشه هاتون آینده ای که چند سال پیش تصور می کردید ؟؟؟؟ الان کجای ارزوهاتون وایسادید؟؟!

/ 2 نظر / 16 بازدید
شایان

منم از خدا خیلی چیزا خواستم که به من داده و خوب بعضیاشم نه.آرزوهایی که واسم براورده کرده رو حفظ میکنم.از رو هم نمیرم,تا اونجا که میتونم ازش میخوام که بازم آرزوهای دیگم رو براورده کنه.این انتظار باعث میشه سعی کنم آدم خوبی باشم[لبخند]