یه وقتایی یه حسی داری مثل اینکه باید حتما توی این دنیا یه تغییری ایجاد کنی .. نه از این تغییر معمولی ها .. همچین اساسی ..  بی خبر از اینکه داری دنبال یه تغییر توی خودت می گردی ... نمی دونم اونقدر این روزها فکر تو کله امه که دارم کم کم به بحران سی سالگی اعتقاد پیدا می کنم .. اما می دونی .. نا  (این از همون نه انگلیسی هاست.. یعنی no ء ِ no) من همیشه تو زندگیم همین بودم .. ناراضی .. دنبال تغییر .. آرمان گرا (اگر دقیقا بدونم یعنی چی) .. و و و ...

من به خاطر آرزوهام گریه می کنم ... و حالا باز دورنم پر از گریه است ..

/ 8 نظر / 5 بازدید
بانو

سلام دوستم، سفر خوش گذشت؟ امیدوارم که کلی‌ بهت خوش گذشته باشه. سپیده بنظرم منو تو باید یه کلوپ باز کنیم به نامه: کلوپ غر غرو ها. سر بزن به بانو

شكيب

گفتي تغيير ياد ِ يه بابايي افتادم (كه روبي). يادش بخير! چه شبي بود!!

سپیده

من نفهمیدم شکیب جان ؟؟ پاردن ؟؟؟

شکیب

کروبی یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری بود با شعار تغییر. اون شب بعد از دربند که مناظره بود.

shadow

[گل]چه کسی می داند که تو در پیله ی خود تنهایی؟ پیله ات را بگشا..تو مثل پروانه شدن زیبایی [گل] فقط تغییره که تغییر نمی کنه..

پاستیل

هر بار که این اپت رو میخونم حرصم میگیره از خودم و اشکایی که نریختم... ممنون از حضورت[گل]