کاش دانه های دلمان پیدا بود ...

الکل موجود عجیبی است .. مثل یه روانشناس زیردست می ماند که بدون اینکه بفهمی دست می کند درون اعماق روحت و تلخی هایت و واقعیت هایت و پنهانیهایت و خیلی چیزهای دیگر را ازت در میاورد .. در تلاطم این روانکاوی هم آنقدر کارش را خوب انجام می دهد که مدام می گویی "من خوبم" "من خوبم" همین که فکر می کنی کنترلی داری بر سرخوشی مبهمی که نمی دانی از کجا آمده و همه درگیریهای ذهنی ساعتی قبلت را به هم پیچیده فکر می کنی یعنی خوب .. یعنی تحت کنترل ..همین که می دانی داری چه می گویی و وقتی می گویی مزه مزه اش می کنی یعنی خوبی  .. اما درواقع بسته شده ای به رشته ای کشدار و طولانی که دارت برای بقیه برملایت می کند ..

الکل همه چیز را آسان می کند .. ترس هایت را می کند شجاعت و حماقت .. بی اعتماد به نفسی هایت را می کند لاف زدن ها و خنده های بی دلیل ..

کسی را می شناسم که شاید تعداد کلماتش در روز از 10-20 تجاوز نمی کند .. کارش جرعه اول است .. به نصف شیشه که رسید باید حالیش کنی که چقدر موجود حرافی است .. کسی را می شناسم بسیار جدی خشک بدخلق .. کلا با خانم ها طوری رفتار می کند که گویا روی زمین زاید هستند .. بازهم کارش نیمه شیشه ای است .. آنچنان محو تماشا و گرم گفتگو می شود که گویا این الکل جنی از درونش را بیرون کشیده و حالا ادم عادی شده است .. تاثیرش که می رود جن بدخلقی اش هم بر می گردد ..

دوستی داشتم که خوب دیگر ندارم که هروقت می خواهی به همراهیش خوش بگذرد باید اول دو شات بهش بخورانی .. از آنهمه غر و ایراد و فیس و ایفاده و حرف های تکراری و از خود تعریف و تمجید موجود مهربان ظریفی می ماند که می گذارد دوستش داشته باشی و با چشمانش به تو لبخند می زند ..

خلاصه به نظرم کلا مایع جلا بخشی است .. تو ی دوست نداشتی را دوست داشتنی می کند .. حداقل بی دفاع می کند .. بی نیزه و شمشیر می کندت .. گاهی هم خودت می کندت .. می گذارد آن همه لایه و دیوار و تظاهر و سیاست و پوشش را کنار بزنی دو دقیقه خودت باشی .. دو دقیقه قضاوت ها و برداشت ها را کنار بگذاری و بی قیدانه بخندی و آن همه طناب دست و پا گیر زندگی را که خودت پیچیدی به دست و پای خودت و کلاف سردرگمی اش کردی رها کنی و از زمینه چند میلی متری فاصله بگیری ..

کاش نخورده مست می بودیم .. کاش همیشه ساده و شفاف بودیم .. اصلا کاش دانه های دلمان پیدا بود ...

 

 

/ 0 نظر / 24 بازدید