دقیقا همین طوری

چرا نمی نویسم .. چرا الان دارم می نویسم !! 

جوابش ساده است برای خودم .. من وقتی می نویسم که دل پری دارم و یا گوشه اروم زندگیم یه جایی داره می لرزه .. این چند وقت خیلی اروم بودم .. خودم رو سرگرم کرده بودم با اونهایی که دوست دارم .. با چیزهایی که حالم رو خوب می کنه .. با دخترم عشق می کنم که بهترین چیزیه که تو زندگی برام اتفاق افتاده و حتی دیدنش توی تلخ ترین لحظه ها ارومم می کنه .. بگذریم ..

امروز که دارم می نویسم احساس امنیتم دوباره لرزیده .. ادم های جدید دیدن تازگی ها می ترسوندم .. دست و دلم رو می لرزونه .. چرااا چراااا نمی دونم .. به خودم می گم تو خودت باش .. هرچی باید بشه میشه و از کنترل تو خارجه اما مگه میشه ..این ذهن زیاده نافرمانی می کنه و می ره تا ته اتفاقاتی که شاید هرگز نیفته .. به قول خودم قصه می سازم .. قصه های غصه دار .. 

اومدم بگم خوبم .. ارومم .. اینکه حرفم رو زده چه بسا فقط برای خودم شفاف کردم چمه دوباره ارومم می کنه .. خوبم ارومم .. تو زندگیم نه ادم جدید می خوام نه دوست قلابی نه حسادت های معمول .. هیچی .. هیچی .. همین طوری که هستم رو دوست دارم .. دقیقا همین طوری ...

/ 2 نظر / 37 بازدید
شقایق

آخ آخ دقیقا می شد این پست رو من نوشته باشم! به خصوص قسمت قصه بافی، به هر حال از ته دلم آرزو می کنم بهترین چیزه ممکن واست اتفاق بیفته

مرجان

خدا رو شکر که خوبی دوستم. خوش حال شدم. همیشه شاد باشید با دختر کوچولوتون و البته سلامت.